وقتی که تو اداره آمار بر نباشه همگام با مدیرش دنبال شر نباشه!
تو ساعت اداری ، وقت اضافه کاری پشت در اتاقش یک خونجگر نباشه
تا که بگیره زوری عیدی ازین و از اون امضای یادگاریش نامعتبر نباشه
ماهی دوبار و نصفی از کیش تا تورنتو با نسخههای جعلی توی سفر نباشه
تو راه سمت خونه با این همه تنوع با چشمهای پاکش اهل نظر نباشه!
یا اینکه تو BRT وایساده یا نشسته له و لورده لای شونصد نفر نباشه!
اگه تو خط ویژه گیر کرده باز اتوبوس توی دهان بازش قند و شکر نباشه
از تیترهای داغ شبکهی BBC حتی بطور کلی هم باخبر نباشه
از پخش زندهی یک بازی لیگ برتر بینندهی تلاش اهل هنر نباشه!
حتی توی محله مثل قیدم ندیما یک قلدر نفس کش یا کله خر نباشه
هم واسهی آقاجون هم واسهی ننه جون جای عصای پیری خرگوش کر نباشه
هر هفته بی بهونه با اشتیاق کامل مادر زنو ببینه زنگ خطر نباشه
با خانومش تو بازار گوشش پر از صدای اینو بخر نباشه ، اونو ببر نباشه
هنگام خواب شب هم آرام و بی تحرک چشمای نیمه بازش فکر سحر نباشه!
وقتی کسی نباشه اهل یکی از اینها حتماً فرشته باشه جزو بشر نباشه...!!!
تنب بزرگ و کوچک ما در خلیج فارس جزء کویت و مسقط و عمان نمی شود
گر صرف و نحو خوانده ای این نکته گوش دار هرچند نکته حالی نادان نمی شود
گر هر دو تنب ما بگذاری بروی هم هرگز برای پای تو تنبان نمی شود...!!!
منبع: کتاب محبوب دیرآشنا(سید عماد الدین قرشی)
"خدایا با که گویم؟ شکوهی بیهمزبانی را"* نمیخواهم بدون یار دیگر زندگانی را
همه رفتند و تنها ماندهام یارب نما رحمی بعشق گلرخی کردم تلف نصف جوانی را
عوض کردند گویا خانه و من تازه فهمیدم چگونه میتوانم یافت از کویش نشانی را؟
ربوده خواب از چشمم فراق روی لیلایم چسان پی میبرد مجنون؟ دو خط ازین معانی را
پیامک میدهم پیغام Sending Failed میبینم خدایا مرگ ده این سیم کارت ده قرانی را
شدم مشروط هجرانش ز رنجوری و مهجوری امیدی نیست گیرم دکترای کاردانی را
تُرُش گر بود با من دلخوش از ترشی او بودم نداند عاشق حلوا نخورده لن ترانی را...!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* شهریار برک